تبليغاتX
گاه نوشت ونکوور
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تهران امروز زیر بال قالیباف!

 

آمديم؛ با سلام به مردم ايران

«تهران امروز» روزنامه صبح ایران با این تیتر روز شنبه بیست و هفتم آبان ماه منتشر شد.این روزنامه که منتسب به دکتر محمد باقر قالیباف شهردار تهران است با مدیریت پرویز اسماعیلی و با حمایت شهرداری تهران و خبرگزاری مهر به چاپ رسیده است.ابتدا قرا بود عباس سلیمی نمین به عنوان سردبیر با این روزنامه‌ همکاری کند که جای خود را به دکتر احمد توکلی داد.بهر حال انتشار یک روزنامه تازه فارغ از خط و طیف فکری‌اش می‌تواند خوشحال کننده باشد،هرچند که این روزنامه‌ی چه به لحاظ محتوایی و چه به لحاظ طراحی گرافیکی و صفحه‌آرایی‌اش قابل تامل و احترام است و اگر مرا در آینده نزدیک در این جریده دیدید،تعجب نکنید.

|+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 6:36 | 
من فمنيس نيستم اما...

بعصي وقت ها فكر مي كنم كه زنان سرزمين ما چرا اينقدر تحقير ميشن و مهجور ميمونن؟دولت خاتمي مثل سيل نه مثل نسيم!اومد و به زنان اجازه داد دوشا دوش مردان كار كنن و اينجا آغاز تبعيض بزرگ بشريته.زنان رفتن با مردان رقابت كردن و در سطح اجتماع يك انقلاب نوين به راه انداختند.اما همين كه زنان پس از يك روز كار كردن و درس خوندن وارد منزلشون ميشدن بايد براي بچه هاشون مادر ميشدن و واسه شوهرشون همسر!بايد ميرفتن ساعت ها تو آشپزخونه تدارك شام ميديدند و درست تو همون ساعات مرد خونه كنترل بدست جلوي تلويزيون دراز ميكشيد و ...بقيه اش رو خودتون بهتر مي دونيد.

من فكر مي كنم زنان سرزمين ما زماني مي تونن واقعاً قهرمان باشند كه سنت هاي از ميون برداشته بشه و يك مرد به خودش اجازه نده كه فكر كنه از زن ها بيشتر مي دونه و توانا تره...

پس بايد استاد و .....  

|+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 13:43 | 
عاشقیت؛نشانه جدید

امروز تو کلاس «مبانی ارتبا جمعی» بحث و درس درباره‌ی معنی و نشانه‌ها بود،تقسیم بندی چیزهایی که ما از کنارشون اونقدر راحت  و بی دغدغه عبور می‌کنیم و ککمون هم نمیگزه که دور و برمون چی می‌گذره.نشانه‌ها در علم ارتباطات به سه دسته تقسیم میشن:طبیعی،قراردادی و تصویری.اما من فکر می‌کنم یک نشانه دیگه هم باید وجود داشته باشه و اون نشانه‌ای فرا زمینی است که تنها با مشاهده ای  عمیق قابل فهمه.جایی که ما در سخت ترین آزمون‌ها گرفتار میشیم،نیرویی عجیب و باور ناکردنی ما را با نشانه‌هایی مواجه می‌کند.این نشانه‌های پرتوهای پر تلالو و گرم کسی که بی هیچ پرسشی ما را هدایت می‌کند.پس این نشانه‌ی دوست داشته شدن ماست.یعنی بازی و عاشقیت کسی که ما را بی هیچ بهانه ای دوست می دارد.

|+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت 7:39 | 
واقع بین باش پسر!

امروز اعصابم خورده،صبح رو با یک سری حرف قشنگ بهروز غریب پور شروع کردم. ما چون یک جامعه پیشرفته و کاری هستیم و جهان اول هم به حساب میایم،اصلان هم کسی تو این مملکت گرسنه نیست و گوش شیطون کر همه چیز سر جاشه؛ کارمندای خوب و منضبطی هم داریم.همه به موقع میان سر کار، وظایفشون رو انجام می‌دن،همه چیزو با مسئولشون در میون میزارن و از این‌ها گذشته، اصلن هم ادعای روشنفکری و این جور چیزها هم ندارن که آدم رو اذیت کنه. پس وقتی همه چیز سر جاشه کسی ادای صادق هدایت رو در نمیاره و فکر نمی‌کنه که پاسترناک و یا ایتساک بابله و مارکس و هگله؛ مدیر عامل محترم نمی‌تونه به چیزی گیر بده. پس در نتیجه یک بهانه پیدا می‌کنه و می‌ره وسط عیش آدم که شما بی لیاقتین و شما با حیثیت مجموعتون بازی کردین. تا چند ماه پیش اگه اتفاقی که امروز برام افتاد... می‌افتاد، شاید خودم رو به آتش می‌کشیدم.اما حالا فکر می‌کنم. تو این سرزمین ندانستن ..غم بزرگی نیست و دانستن غم جانکاهی است. اینکه همه‌ی آدم‌ها دارن ادای یک سری مدل عقب افتاده‌ی پیزوری رو در میارن که بزرگ ترین افتخارشون اینه که صبح یه جا کارمند باشن، عصر برن کافه قهوه کوفت کنن و شب بشین پای بساط عیش و نوش و طرب. روشنفکری و روشنگری که از دل افیون بیاد بیرون، نه تنها ارزشمند و تاثیرگذار نیست، بلکه آثار مخرب و وحشتناکی روی جامعه داره، در واقع مفت هم نمی‌ارزه. به جای اینکه یک مشت مست و چرتی الگوی آدم باشن، میسه کسانی رو الگو قرار داد که مظهر شجاعت و دلیرین.مثل نویسنده‌های قرن بیستم روسیه. به اعتقاد من همین روشنفکرای چرتی فرهنگ و اجتماع رو به تباهی می‌کشونن. تا وقتی هم که رویای آدم‌ها بزرگترین واقعیاته باید فاتحه‌ی این جماعت چرتی رو خوند. به خودم می‌گم، پسر؛ باید واقع بین بود و پذیرفت  که واقعیات جامعه‌ی امروز ما روشنفکرها نیستند و امروز بزرگترین واقعیت سرزمین ما کسی جز محمود احمدی نژاد نیست.

|+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 و ساعت 7:37 | 
ماجرای تخم مرغ

دیروز رفته بودم،واسه خونه خرید کنم. تخم مرغ‌ها را برانداز کردم و با سه چهار نوع مختلف از تخم مرغ محلی گرفته تا کلمبوس،روزانه و تلاونگ تخم مرغ ردیف کرده بودند،واسه مشتری.پیش خودم فکر کردم بیست و چهار تا تخم مرغ توی بیست وچهار تا خونه قیمتش فقط دو هزار وسیصد و پنجاه می‌ارزه،امّا ش تا تخم مرغ با اون زرق و برق و طراحی زیبایی شناسانه‌ی کارخونه دار محترمش و در کنار اون داشتن تاریخ مصرف 700،800 می‌ارزه.پیش خودم یه حساب کتاب سرانگشتی کردم بی هیچ معطلی یک شونه تخم مرغ بیست و چهارتایی برداشتم.قیمتش واسم مهم نبود ،اما منی که می‌خوام در طول 1 ماه این تخم‌های جوجه نشده رو بدم به بدن،لااقل با برانداز تخم مرغ‌ها می‌فهمم که از کجا در آمدند.    

|+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 و ساعت 7:53 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar