| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
لذت نبودن
نه بر تخته پاره سوار بر موجم نه پیچک پیچیده بر تن روسپیان نه شعر و نه شعورم لذتی نیست از این گسست نه شوری و نه حالی تنها جورثومه خستگی و تکرارم نه دنیایی ساخته ام از اسکناس نه نامی و نشانی کسالتم بی تاب چون تخته پاره ای بر آب کالایم خریدارم نیست گاهی به دست موجم گاهی به دست باد گاهی سوار گاهی مرکب به دوش سوار نه لذتی از تابستان کوتاه نه نغمه چسبنده چون سریش تکرار تکراری مرگ آور جنگ بیهودگی نبودن نبودم نیستم. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:25 |
آب روشنایی نیست
آی آب
های اقیانوس آرام نفرین
و نفرت مرا با خود همسفر کنید و در
مرز ادراک به
خروشان ترین آب ها بسپارید و از
شکاف رودهای خانگی من نفرتم
را گسیل دهید و ریشه
این پیچک مسموم را بخشکانید. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:9 |
نفرت
پوستین کهنه شب را کشیده ام رویم تا کسی نبیند این تاول چسبیده به روحم را سرمای آذر و دی و بهمن و اسفند را کول می کنم چون صلیب یحنا نمی دانم تا کجا و تا به کی از امروز تا نمی دانم لخت لخت این سفر سوگنامه مردانگی من است که در جهل روزگار شهامت دریوزگان را چو بومرنگی به سمتم قی کرده پرتاب می کند. من و مایی نمی ماند جمله ویران می شویم زیر این تلمبار چرک شط جنون آسای روده ما را در می نوردد. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:55 |
درد
هنوز درد می کند
آنوقت نیامده باز فرو می کنی درد را در استخوانم تا کجا تا چقدر وسعت این درد بباید بود نه از رفتگانی و نه ز مردگان درد. جلو نمی روم عقب که بماند فرو می روم در درد آخ دردم آمد یواش. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:23 |
مرگ
جنگ موج و سنگ
و یا سنگر و گلوله مثنوی پوسیده مردی است تنها که تبری دارد از رأفت بیهوده دلبرکان. تنها مرد نا بخشوده ترین مرد ثروتش مرگ است با یک لیوان محلول مردانه سیانید پتاسیم. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:41 |
|
درباره وبلاگ
![]() یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود یک سرزمین بود که آدماش یک روز خواب رفتن و دیگه از خواب پا نشدن تا اینکه خدا خواست و نسیم باد صبا ابرا رو خبر کرد تا بیان ببارن رو خواب آدما. بارونا باریدن و باریدن و باریدن تا اینکه آدما بیدار شدن. آدما که بیدار شدن هیچ زمینا سبز شدن و پیچک ها رشد کردن و خلاصه همه جا سبز شد. اما گاه نوشت ونکوور مثل یک دفترچه یادداشت هر از چند وقتی به روز میشه. پس خیلی ازش توقع به روز بودن رو نداشته باشید. در ضمن به خاطر تولد این وبلاگ در شهر ونکوور کانادا اسمش گاه نوشت ونکوور است.
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388شهریور 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 آرشيو موضوعی
شاعرانه ها؛ بلندی های بادگیرداستان؛صداها نقد؛ نیش یادمان؛ روزی روزگاری روزهای بی تقویم؛ بدون شرح خاطره نگاری؛ 80 روز التهاب پيوندهای روزانه
حسين نوروزيفهیمه خضر حیدری دفتر مطالعات و توسعه رسانهها احمد توکلي یونس شکرخواه آرشيو پیوندها پيوندها
خسرو نقیبیخورشید خانوم پرویز جاهد هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی سینمای ما بهمن قبادی محسن مخملباف ابراهیم حاتمی کیا زندگی ایده آل كتابخانه ملي دکتر عبدالکریم سروش دوصفر۱۱۸ سوره مهر رضا صائمي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران انجمن صنفي روزنامهنگاران همشهری آن لاین سعيد ابوطالب ایسنا کتاب رسول یونان چاوش خلیل جوادی خانهی هنرمندان ایران شمس لنگرودی محمود قاضی احمد پوري نواندیش سید محمد خاتمی قلم بنیاد باران فرهنگستان هنر مهدی کروبی گروه مجلات همشهری اعتماد موج سبز نسیم رویش خبر آنلاین مثلث سروش قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |