| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
17
باد گیسوان گندم زار را شانه می کند و من هنوز پائیز نیامده مثل زن پا به ماه ویار خربزه خراسان کرده ام. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 13:13 |
16
و خداوند روی ابرکی نشسته بود یک نفس می گریست از وحوش بشری که زاده است و خداوند بی امان می گریست برای تقطیع دست و پای کودکان بی پناه و بی گناه و خداوند فریاد می کرد و می گریست برای سر بریدن انسانیت در زمهریر خشاش و افیون و خداوند تنها می گریست. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 9:55 |
15
پیوسته در اندیشه عبور زائرانی خاکستری از مشرقی ترین تا مغربی ترین معبر جهان به قرص ماه خیره مانده اند زائرانی به شکل هیچ گمشده در خطوطی کج و معوج گذشته را انتظار می کشند زائرانی سفید با چهرگانی تکیده و تاریک قربانی گذشته خویش می شوند بی اعتنا به فردایی که از خویشتن دریغ می کنند. و فردا پیوسته در اندیشه عبور مسافران جا مانده از قطار جا ماندگی را فریاد می کنند. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 4:2 |
14
در پس سايش دو سنگ بر مدار هيچ و گرمايي گزنده سپيدي مي تراود شادمان و جنگي خاموش و بيهوده بر سر هيچ ميان تخته سنگي صاف و سنگي زبر و بي مهر آسايش مردماني را ثمر دارد كه شبان و روزان بي مهر و بيهوده بر سر هيچ مي جنگند. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 11:15 |
13
چيزي ميان
پيچيش هاي ذهنم مدام تاب مي خورد چيزي شبيه
يك شعر شعري براي
بودن هر چند كه
هنوز نا اميد و خسته است روح بي
دريغ آفتاب بودني از
سر بودن مي طلبم بي هيچ
بهانه اي بودني براي
احتياج براي آفتاب
براي بي
اجازه بودن هستي براي غازهاي
استنلي پارك بهانه اگر اينهاست به غايت
هست بسيار است و انگيزشي زير كهنه
پوستين روحم دوباره تاب
مي خورد. |+| نوشته شده توسط مهدي عزيزي در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 1:12 |
|
درباره وبلاگ
![]() یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود یک سرزمین بود که آدماش یک روز خواب رفتن و دیگه از خواب پا نشدن تا اینکه خدا خواست و نسیم باد صبا ابرا رو خبر کرد تا بیان ببارن رو خواب آدما. بارونا باریدن و باریدن و باریدن تا اینکه آدما بیدار شدن. آدما که بیدار شدن هیچ زمینا سبز شدن و پیچک ها رشد کردن و خلاصه همه جا سبز شد. اما گاه نوشت ونکوور مثل یک دفترچه یادداشت هر از چند وقتی به روز میشه. پس خیلی ازش توقع به روز بودن رو نداشته باشید. در ضمن به خاطر تولد این وبلاگ در شهر ونکوور کانادا اسمش گاه نوشت ونکوور است.
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388شهریور 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 آرشيو موضوعی
شاعرانه ها؛ بلندی های بادگیرداستان؛صداها نقد؛ نیش یادمان؛ روزی روزگاری روزهای بی تقویم؛ بدون شرح خاطره نگاری؛ 80 روز التهاب پيوندهای روزانه
حسين نوروزيفهیمه خضر حیدری دفتر مطالعات و توسعه رسانهها احمد توکلي یونس شکرخواه آرشيو پیوندها پيوندها
خسرو نقیبیخورشید خانوم پرویز جاهد هوشنگ گلمکانی مسعود مهرابی سینمای ما بهمن قبادی محسن مخملباف ابراهیم حاتمی کیا زندگی ایده آل كتابخانه ملي دکتر عبدالکریم سروش دوصفر۱۱۸ سوره مهر رضا صائمي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران انجمن صنفي روزنامهنگاران همشهری آن لاین سعيد ابوطالب ایسنا کتاب رسول یونان چاوش خلیل جوادی خانهی هنرمندان ایران شمس لنگرودی محمود قاضی احمد پوري نواندیش سید محمد خاتمی قلم بنیاد باران فرهنگستان هنر مهدی کروبی گروه مجلات همشهری اعتماد موج سبز نسیم رویش خبر آنلاین مثلث سروش قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |