باغبان همیشگی
گلستان کوکب های کبود
گوش می خواباند به خاک
تا شاید با واژه ای.....بیدرنگ
از جست و خیز حریسانه باغچه باخبر شود
....و خاک بی جست و خیزی
ترنم ریزش برگ های تباهی را چله می نشیند
تا شاید دوباره روزی نو
بهار ارمغان رویش جوانه ای تازه باشد
.... اما اگر هیچ کس نبود ؟
نه خاکی.....نه بارانی.....نه ابری....؟
.....زمین خود کفن خاک می شود.......
نه...............................................
آن روز من هستم.........
من این باغبان همیشگی
باغبان کوکب های کبود
سرنا نواز درختان بید
فوچ فوجه گر بیخ گوش خاک
آری تا این نگاهبان
ترانه خوان بهاران است
زمین زنده خواهد ماند .......جاویدان
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۴ ساعت 0:58 توسط مهدي عزيزي
|