حتماً تا به حال درباره آدم هایی که تحت تاثیر یک سریال یا فیلم قرار گرفته اند، شنیده یا خوانده اید. اما شده از خودتان بپرسید چرا این اتفاقات حول و حوش آدم های جامعه ما پرسه می زنند؟ اگر یک نگاه کلی به موضوعات متاخیری که سریال «افسانه جومونگ» به آنها دامن زده بیاندازیم به نکات جالبی برخورد خواهیم کرد که شاید خود ما را هم در بر بگیرد. اصولا اینکه ما آدم های جوگیری هستیم چیز تازه ای نسیت اما علت این همه جوگیر شدن چیست؟

مثلاً تا حالا فکرش را کرده اید چرا یک نفر باید به ثبت احوال مراجعه کند و بخواهد اسمش را به «جومونگ» و یا «مرادبیک» تغیر دهد؟ و یا چرا یک نفر باید خود را به خاطر بازیگر این سریال بکشد؟ و یا حتی چرا یک خانواده برای اینکه تماشای سریال «افسانه جومونگ» را از دست ندهند فرزند خردسالشان را در کوهستان فراموش کنند و حادثه تلخی را به جان بخرند؟

اگر به محدوده بروز اغلب این اتفاقات و شرایط محیطی آدم هایی که در معرض این اتفاقات قرار گرفته اند، دقت کنیم متوجه نکاتی می شویم که در شکل گیری این معضلات نقش عمده ای داشته اند. مثلا کسی که می خواهد اسمش جومونگ باشد شاید در شرایطی زندگی کرده که به فراخور موقعیت های مختلف دچار تهدید، تحقیر و تمسخر واقع شده و یا در زندگی اش عقده مندی های بسیاری وجود دارد که تصور می کند با تغییر اسمش می تواند به نوعی با آنها مقابله کند. یا کسی که به خاطر بازیگر زن و یا مرد افسانه جومونگ دست به خود کشی می زند شاید با یک زندگی خالی از هرگونه عشق و دوستی مواجه است و یا حتی شرایطی برای ازدواج کردن ندارد که دل به یک تصویر می بندد. خانواده ای که فرزندش را بر اثر یک غفلت از دست می دهد بی تردید از یک زندگی خالی از هیجان رنج می برد که با تماشای یک سریال این هیجان را به نوعی به زندگی اش تزریق می کند.

در شرایطی که ما در اجتماعی زندگی می کنیم که به شدت مدعی مدرن شدن است، نبود و کمبود امکانات مادی و معنوی و جای خالی سایر رسانه ها مثل تئاتر،سینما،اینترنت و سایر وسایل دیگر ارتباط جمعی و یا محدود شدن آنها باعث بروز این چنین اختلالات رفتاری می شود. از طرفی شرایط دشوار محیطی مثل دشواری و سخت شدن ازدواج برای نسل جوان و یا سطحی نگری و جای خالی نقد و بررسی از سوی تلویزیون که معمولا پس از پایان هر مجموعه ای در یکی دو قسمت دست به نقد مجوعه های ایرانی و خارجی  می زند، خود باعث بروز این اختلالات در جامعه ما می شود.

کاش روزی برسد که جامعه ما بتواند خودش را به نوعی احیا کند و قصه ها و افسانه های مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها دوباره ما را به هیجان بیاورد. کاش ما بتوانیم با خواندن یک کتاب یا شنیدن یک موسیقی و یا دیدن یک تئاتر به هیجان بیاییم،عاشق شویم و به دنبال نیمه های گمشده خود باشیم. کاش روزی برسد که آدم های جامعه ما دیگر تحت تاثیر سریال های خاور دور قرار نگیرند و این جومونگ زدگی مضمن از جامعه ما رخت بر بندد. هر چند که بی تردید موج دیگری در راه است....

این مطلب قرار بود در همشهری جوان منتشر شود......!