دي ماه ۸۲ بود تازه از قزاقستان برگشته بودم،از "افشين هاشمي" كه الان تقريباً ميشه گفت يكي از نامي ترين بازيگراي تئاتر خواهش كردم اجازه بده توي بولتن تئاتر فجر كه با سردبيري او قرار بود منتشر بشه گزارش بنويسم.افشين هم چون نمي خواست مستقيم با من در ارتباط باشه منو پاس داد، به "ساسان پيروز" ساسان هم خيلي آدم جدي و سختيه بهم گفت: "روي چه موضوعي ميتوني كار كني؟" گفتم "چرا آدمهاي فديمي و پر تجربه ديگه تئاتر كار نمي كنند؟" موضوع خوبيه؟ پذيرفت. منم رفتم سراغ چند تا آدم اسمي كه يا تئاتر كار نمي كنند يا اگر هم كار مي كنند هر چند سال يك بار اين اتفاق مي افته. آدم هايي مثل "رضا كيانيان،هوشنگ توكلي،محمود دولت آبادي،عنايت بخشي،عزت الله انتظامي،ساوش طهمورث،حسين احمدي نسب،جمشيد مشايخي،نصرت كريمي،خسرو شكيبائي،پرويز پرستوئي،حسين پناهي بعضي ها حاضر شدند به پرسش هاي من پاسخ بدهند و بعضي ها به دلايلي از جمله مشغله،زلزله غم انگيز بم-كه مصادف شده بود با آن روزها- و در نهايت عدم اعتقاد به ماهيت تئاتر امروز جاضر نشدند حرف بزنند.يكي از آنها حسين كسبيان بود تماس گرفتم تا قراري را مقرر كنم و حضوراً براي گفت وگو نزدش بروم ابتدا نپذيرفت و درنهايت قبول كرد تلفني جواب پرسشهاي مرا بدهد. دو جمله كه جرف زد فهميدم اين خرفها را نمي شود جائي چاپ كرد آنقدر ساه بود كه غصه ام گرفت. آن گزارش را با آوردن تنها جمله اي از كسبيان كار كردم. حالا پس از دو سال و اندي كه از آن روز مي گذرد تقريباً ميان خبرنگاران حوزه تئاتر آدم شناخته شده اي هستم و عليرغم اينكه افشين هاشمي آن روزها دوست نداشت ريخت مرا ببيند،حالا دوست من است و ديگر هم كار رسانه اي نمي كند. بگذريم بهمن سال گذسته اداره كل هنرهاي نمايشي از كسبيان تقدير كرد خوشحال شدم كه بالاخره يكبار هم كه شده به فكر آدمهايي كه پشت ميز نشينند افتاد كه از او هم تقدير كنند. و روز گذسته شنيدم كسبيان مرد با همين تيتر و با همين لحن. بله او مرد ستاره اي ديگر خاموش شد و من ياد آن روز هستم كه با صداي خسته اش گفت:"اين جوانها هستند كه تئاتر ما را خواهند ساخت" يادش گرامي و روحش شاد.