اين چراغ‌هاي  سرخ كه مي گردند،

تبسم سرخ در گلو خشكيده مردماني است

كه فرياد را فراموش كرده اند

صدايم را فرياد كن! فرياد كن!

كه من ميخ كفشم از هر غمنامه ي شاملو دردناك تر است

من كلامم گدازه آتشي است ،كه از زبانه ي مشعل هاي پالاشگاه آبادان بالاتر مي رود

فرياد كن مرا فرياد كن كه غمي بزرگتر دردناك تر از ميخ كفشم نيافته ام

اين جهان جهان رجاله وار آتش گدازي است

كه خرمن هايي را سوخته

دل هايي را به تپش وا داشته و باز مي سوزاند

فرياد كن فرياد من صداي آتشم

فرياد كن

من صداي خرمن در آتش سوخته در آتش نشسته اي هستم

و غباري بيش و يا غبار كم

غباري دور كه مي سوزاند تنم را

فرياد كن مگر خشكيده اي در جايت

من آن كرانه دورم كه از صداي آژير اين چراغ‌هاي  سرخ گردان در خود ميميرم و در خود زنده مي شوم

فرياد كن

مرا فرياد كن

تو امشب آخرين ستاره اي كه مي درخشي!