در پس سايش دو سنگ بر مدار هيچ

و گرمايي گزنده

سپيدي مي تراود شادمان

و جنگي خاموش و بيهوده بر سر هيچ

ميان تخته سنگي صاف

و سنگي زبر و بي مهر

آسايش مردماني را ثمر دارد

كه شبان و روزان

بي مهر و بيهوده بر سر هيچ مي جنگند.