پیوسته در اندیشه عبور

زائرانی خاکستری

از مشرقی ترین

تا مغربی ترین

معبر جهان

به قرص ماه خیره مانده اند

زائرانی  به شکل هیچ

گمشده در خطوطی

کج و معوج

گذشته را انتظار می کشند

زائرانی سفید

با چهرگانی تکیده و تاریک

قربانی گذشته خویش می شوند

بی اعتنا

به فردایی

 که از خویشتن دریغ می کنند.

و فردا

پیوسته در اندیشه عبور

مسافران جا مانده از قطار

جا ماندگی را فریاد می کنند.