می گذرم

از میان درختان این کوچه

تاریک

به امید پرتویی نورانی

می گذرم

از خویشتن

و جفایی که شایسته نبود

شایسته

 آزمودنی سخت و دلچسب

آرامشی

دلچسب

چنان خنکای آب زرشک

در له له گرما

سپاس

 که چنین می خواهد

و چنان می کند

 که باید

و مهر

 از دهلیزهایم بیرون می طرواد

تا چنان که ابراهیم

گذر کرد از فرزندش

بگذرم از میانه آتشی که گلستانش در پیش است