25
می گذرم
از میان درختان این کوچه
تاریک
به امید پرتویی نورانی
می گذرم
از خویشتن
و جفایی که شایسته نبود
شایسته
آزمودنی سخت و دلچسب
آرامشی
دلچسب
چنان خنکای آب زرشک
در له له گرما
سپاس
که چنین می خواهد
و چنان می کند
که باید
و مهر
از دهلیزهایم بیرون می طرواد
تا چنان که ابراهیم
گذر کرد از فرزندش
بگذرم از میانه آتشی که گلستانش در پیش است
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 23:59 توسط مهدي عزيزي
|