راه پیش رویم گشوده است

از پس خر پشته

 هر روز صبح خروس خوان

این خورشید کاهل

سرک می کشد

خورجینش هزار هزار ارمغان دارد

باز آن اشتیاق پس خمیازه ناشتایی

چشمان خیره و بی حیای من

دنبال چیزی در این سمساری جهان می گردند

و حریصانه می پرسند

 ما را نصیبی از یورتمه مادیان صبح نیست؟