آب بی آسمان آبی نیست

آسمان بر دستان تو تکیه کرده است

و اقیانوس به شادمانی مردمان می خندد

مهربانی بی منت دستان زمین

شادمان مردمان مشروط

هیچ از غصه های من نمی کاهد

مردمانی شاد

تهی ز مهر

بر مدار بی تفاوتی می دوند

ابر از آب باردار باران نمی شود

باران غصه ابر است

و بهار رویای کوتاه عابران

کاش سر انگشتان آفتاب

 جای پوست

دل های آدمیان را نشانه می گرفت

  تا سبزینه مهر از میان دهلیزهایمان سر بر می آورد.