بارن
باران که ببارد
همه سبز می شویم
زمین نفس هایش به شماره می افتد
آسمان پوستین کهنه اش را
به دامان دشت ها وصله می زند
کوه ها غبار روزگاران را از رخسارشان می زدایند
دختر بچه های عروسک هایشان را نو نوار می کنند
با گیس های بافته نو عروسان
و پنهانی در پستو
لواشک به دندان می کشند
و دور از چشم مردان خانه
سرخاب می مالند
به گونه پسران نابالغ
و من گوش هایم را به باد سپرده ام
تا خبری از تو بیاورد
باران که ببارد...
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 6:7 توسط مهدي عزيزي
|