گفت وگو با آقای بازیگر

ستاره درخشان آسمان هنر و سینمای ایران

عزت الله انتظامی

ابتدا از ايشان خواستم تا منت بر من بگذارند و در ا ين گفت وگو شركت كنند فرمودند پرسش هايم را مكتوب برايشان ارسال كنم تا سر فرصت پاسخ دهند. اين خود سبب ساعت ها مصاحبت شد.آنقدر حرف هاي شيرين و شنيدنيداشت كه اشتياق بيشتري براي شنيدن دنيا حرف كه دارد، پيدا كردم . گفت وگويي كه خواهيد خواند بخش كوتاهي از ساعت ها گفت وگوي حضوري و تلفني با عزت الله انتظامي(بازيگر ، رئيس خانه‌ی تئاتر و عضو شوراي عالي خانه‌ی هنرمندان ايران است. گفت وگوي كه بيش از دو ماه زمان برده است.
 

•حالا كه بيشتر از نيم قرن در تئاتر و تلويزيون و سينما نقش آفريده‌ايدبازيگری را چگونه تعريف می‌كنيد؟

بازيگری واقعاً يعنی زندگی كردن. در هر فيلم یا نمايشنامه ای، يك زندگی با همه خوبی‌ها و بدی هایش نشان داده می‌شود، حالا با طنز يا با درام های خانوادگی. بیشتر از این ها می شود توضيح داد. بازیگری در حقيقت به نمايش گذاشتن «سرگذشت» است. يادم دارم در سال های 1320 که در تاترهای لاله‌زار كار می‌كردم روی تابلوهايی كه بدیوارهای تاتر نصب بود اين شعار خوانده می شد: «تاتر آيينه زندگی است». من اعتقاد دارم آدم باید با نقش زندگی كند، تا جایی كه مخاطب باور كند و کار بازیگر به دلش بنشيند. یک کلام: اثرگذار باشد.

•جناب انتظامی‌، می‌دانيم كه تا به حال دو كتاب به نام‌های «آقای بازيگر» و «جادوی صحنه» درباره‌ی شما و زندگی و آثارتان چاپ شده، با اين حال خودتان نوشتن خاطرات تان را از اين ساليان دراز و درخشان آغاز نكرده‌ايد؟ قصد نداريد زندگی‌تان را بنويسيد؟

زندگی من تقريباً همان هایی بود كه در آن دو كتاب نوشته شده. البته خودم هم يادداشتهای نامنظمی دارم. این دو کتاب بسيار خوب تنظيم شده. يا تاليف شده. هر چی كه اسمش هست. آقای هوشنگ گلمكانی حدود 8 سال درگير كتاب «آقای بازيگر» بود. كتاب واقعاً كار گلمکانی است. كتاب «جادوی صحنه» قسمت تاترش آن طور كه دلم می‌خواست نشد. حقيقتش دلم می خواست يكی از همكاران قديمی هم كه با هم زياد كار كرده بوديم می بود تا ‌با هم راجع به نمايش های زنده و بعدها ضبط شده‌ای كه آن موقع در تلويزيون داشتیم، یا درباره تاترهایی كه با هم درسنگلج بازی می کردیم گفت و گو كنيم. مقدور نشد. به جز قسمت تاتر بقيه كتاب مديون زحمات خانم «اعظم كيان افراز» است. به هر حال ممكن است خودم هم يادداشت‌هايی داشته باشم ولی كتاب‌نويس كه نیستم.

•معمولاً برای اين كه نقشی را بازی كنيد چه كارهايی می‌كنيد؟ آيا از روش و متد خاصی استفاده می‌كنيد يا اين كه فی‌البداهه بازی می‌كنيد؟ آيا هر چه كارگردان بگويد همان را اجرا می‌كنيد؟

خیلی سال پيش در مجله‌ای ترجمه یکی از سخنرانی های «ژان رنوار» چاپ شده بود. رنوار در آن سخنرانی می گوید «ميشل سيمون» و «لوئی ژووه» نوع خاصی از بازيگری را كشف کرده اند كه توجه او را جلب كرده. «رنوار» می گوید «فقط خواندن… فقط خواندن…». اين شيوه‌ای‌ است كه لوئی ژووه و ميشل سيمون درتمرین‌ها به كار می‌برند. نامش را هم سبك «ایطالیائی» گذاشته اند. من این را بارها تعريف كرده ام. به این ترتیب که بازيگرها دور ميز می نشيند و گفت و گوها را بدون هیچ حس و حالتی می خوانند. انگار که دفترچه تلفن را مرور می كنند. كاملاًساده و راحت. هیچ حسّی از خود بروز نمی دهند. رنوار می گويد اغلب بازيگرها از همان لحظه اولِ تمرين به طور غريزی حالت نشان می دهند. مثلا در صحنه‌ای كه مادر شاهد مرگ فرزند است اولين واكنش بازیگری که نقش مادر را بازی می كند اشك ريختن است؛ همان حالت كليشه ای. اما اگر سطور و مكالمات و گفتگوها را بی حالت بخوانند بازيگر مجبور می شود آنها را جذب كند و پس از خواندن و تكرار، كم كم جرقه‌ها زده می شود. این جاست که بازیگر به طرف تفسير نقش كشيده می شود.آن تفسير متعلق به خود بازيگر است و دیگر ربطی به شيوه‌ بازیگری اش در ایفای نقش های قبلی ندارد. رنوار نوع تمرين لوئی ژووه و ميشل سيمون را مثال می زند: «فقط خواندن… فقط خواندن…». يك روز بدون اين كه متوجه بشوی، صدا و تغييرات حالات و اصولا شخصيت بازی نمودار می شود. به كاراكتر اصلی پرسوناژ نزدیک می شوی. من خودم در كارهايم،بی این که اطلاعی از اين شيوه داشته باشم، هميشه همین كار را می كردم.با مطالعه سخنرانی رنوار بود که به این سبک اعتقاد پيدا كردم. حتی يادم می آيد درتمرين نمايشنامه‌ هایی كه در لاله‌زار بازی می كردم هیچ وقت نقشم را حفظ نمی‌كردم. گاهی شب که می خواستم بخوابم تمام نمايشنامه را با چشم بسته مرور می‌كردم و نقش همه را می گفتم. هنگام تمرين، حركت، راه رفتن و كلا شخصیت بازی را پیدا می‌كردم. در اثر «خواندن … خواندن» و تمرين، راحت نمايشنامه را كنار می‌گذاشتم و تمام چهار پرده نمايش را اجرا می كردم. فقط قبل از شروع نمایش نگاهی به سرتاسر نمايشنامه می‌انداختم. خدا شاهد است راست می گویم. البته بعضی از كارگردان‌های سينمای ايران به این رويه اعتقاد ندارند. می گویند هنرپیشه رل را حفظ می‌كند و از حفظ نمايش يا سناريو را می خواند. آن‌ها معتقدند که کار بازيگر را همان اولين بار بايد ضبط كرد. من اما معتقد به خواندن و تكرار و تمرين زياد هستم. اعتقاد دارم برای ساختن كاراكتر يا شخصيت يا پرسناژ، دانستن بيوگرافی او لازم است؛ این كه در كجا زندگی می كند يا می‌كرده، با چه کسان و چیزهایی سر و كار داره يا داشته! خلاصخ بگویم: همه عواملی را که به زندگی پرسناژ مربوط است باید دانست. بايد پییس را «خواند … خواند» و شخصیت را از لابه‌لای نوشته‌ها پيدا كرد. مسلماً كارگردان هر چه که می گويد بايد برايم تجزيه و تحليل و توجيه شود. آن طور كه هرچی را که كارگردان می گويد انجام بدهم دوست ندارم. دلم میخواهد با كارگردان رابطه هنری داشته باشم. به خصوص این که با او دوست باشم و حتی رفت و آمد هم بكنم.

•ازميان بازيگرانی كه در سينما و تئاتر بازی می‌كنند كدام را بيشتر می‌پسنديد و از ميان كارگردان‌ها كدام يك را دوست می‌داريد؟

هر بازيگر و هر كارگردانی ويژگی‌های خاص خودش را دارد. مسلماً هنرپيشه ها و كارگردان‌های بسيار فهيم و زيادی مشغول به كارند. همه شان قابل احترام و ارزشمند هستند.

•اگر بازيگر نبوديد چه كار و حرفه‌ای دیگری پيشه می‌كرديد؟ آيا جز بازيگری کار ديگری را هم دوست داريد؟

«موسيقي» را. مطالعه ادبيات، خواندن آثار ادبی و رمان را هم همین طور. هر کاری که بيشتر و بهتر با فرهنگ كشورم آشنایم کند دوست دارم.

•در روز چند ساعت را به خواندن اختصاص می‌دهيد و به چه كتاب‌هايی بيشتر علاقه داريد؟

مطالعه تنها دلبستگی من است. هر وقت حال و احوال خوبی ندارم به کتاب پناه می برم. هر وقت آخر برج می شود... به کتاب پناه می برم. هر وقت دوست هایم به من کم محلی می کنند یا محلّم نمی گذارند به کتاب پناه می برم. خلاصه هر وقت از همه رونده و از همه جا مانده می شوم به کتاب پناه می برم. ولی باید راست و حسینی بگویم: کتاب گران است...

•آيا تا به حال داستاني، نمايشنامه‌ای يا سناريويي نوشته اید؟

یکی،دو فیلمنامه نوشتم و دادم چند فیلمنامه نویس خواندند امّا مورد توجه واقع نشد.

دانستن و مطالعه‌ی تئوری‌ها و دانش بازيگری را چه اندازه لازم می‌دانيد. آیا به تئوری در بازيگری معتقديد؟

برای همه جوانان دختر و پسری كه علاقه‌مند به هنر هستند دوره‌های دانشگاهی و تحصيلات بيشتر لازم و ضروری است. البته بازيگران خوب و برجسته ای هستند كه تحصيلات عاليه و آموزش هنری ندارند. اين استثنا است. گاهی واقعاً می‌درخشند اما بعداً با گذشت زمان كليشه می‌‌شوند.

•بر چه اساس بازيگران را به خوب و بد تقسيم می‌كنند؟

با وجودی‌كه بیشتر بازيگران خانم و آقا فارغ‌التحصيل دانشكده‌های هنری یا كلاس‌های آموزشی هنری هستند ولی تجربه من بمن ثابت كرده و دقيقا به چشم ديده‌ام که نمی‌شود معياری برای بد و خوبی در بازیگری تعیین کرد. بازیگرانی هستند که بازی قابل قبولی هم ارایه می دهند اما گاهی كليشه میشوند و هر كاری میكنند عيناً همان كارهای قبلی آن هاست. گاهی سالها همان کار را می كنند و هر سال كليشه‌ای تر می‌شوند. اینها خودشان كار هنری را ترك می‌كنند. به همین دليل هنرپیشگان ماندگار كاملاً با گروهی که ذکر کردم فرق می كنند. شخصیت‌سازی و كاراكتر سازی در هر كاری مرارت‌ها و سختی‌هایی را با خود دارد و تحمل و طاقت می خواهد. مهم تر از همه این است که هنرپیشه نبايد زياد خودش را در سریال‌ها خرج كند. اغلب توی سريال‌ها می‌بينم كه هنرپيشه‌های خوب كليشه شده‌اند و هر كاری می كنند مثل هم است.

•برای كشورتان «ايران» چه دعايی می‌كنيد؟

آرزو می‌كنم هم‌وطنانم از شهری تا روستايی و كارگران و كارمندان از بيمه‌ی عمومی برخوردار باشند و از نظر معيشت تامين باشند تا در زمان سالخوردگی و از كارافتادگی در امنيت و رفاه كامل زندگی كنند. امیدوارم از آزادی به معنی كامل انسانی برخوردار باشند. انشاالله. آن وقت است که فكر می‌كنم كشورم پيروز و سربلند است.

•مردم‌تان را- بی‌تعارف و فارغ از تعريف و تمجيد- چگونه مردمی ديده‌ايد؟

من دست شما مردم کشورم را - از پیر و جوان و داخلی و خارجی و شهری و غیر شهری- می‌بوسم. مردم ما در هر كار خيری كه پيش آمده زودتر و بهتر از دولت و مقامات استقبال كرده‌اند. به صراحت می‌توانم بگويم مردم كشور ما وقتی بلای آسمانی نازل می شود و يا هر گرفتاری دیگری که پیش می آید، با رغبت و ميل کمک می کنند. گاهی از شدت ذوق گريه می‌كنم. یادتان هست که در گذشته چگونه به حرکت قهرمان بزرگ ایران غلامرضا تختی برای کمک به زلزله زده‌های بوئین‌زهرا جواب دادند! یا به تجربه من در جمع‌آوری اعانه برای بچه‌های افغانی! دیده اید که برای معلولین بهزیستی چه می کنند؟

•چه چيز ايران برای شما دل‌انگيزتر از بقيه‌ی چيزهای ايران است؟ آيا زبان و ادبيات ايران يا هنر و معماری و تاريخ ايران؟

در حقیقت من بعلت حرفه ای كه دارم،خود به خود با آثار مختلف هنری سر و کار دارم .من از آثار برخسته نقاشی،معماری و مطالعه ادبیات غنی ایران لذت می برم.

•انتظامی «انسان خوب» را چگونه تعريف می‌كند؟ از سياستمداران و صاحبان قدرت چه چيز می‌خواهد و نظرش در باره‌ی جنگ چيست و بدترين خاطره‌ی ساليان عمرش كدام است.

از جنگ بيزارم. بدترين خاطره ام مال زمانی است كه صدام به تهران موشك پرتاب می كرد. تهران از سكنه خالی شده بود و فقط خانه‌های كلنگی طبقه‌های محروم پر از جمعيت و بچه و بزرگ و سالمند مانده بودند. بعضی از این ها شب‌ها زیر پل‌ها و اتوبانها جمع می شدند و تا صبح نمی‌خوابیدند. البته همان موقع هتل های درجه یک چندین طبقه ی پر از آدم های متفاوت هم بوده که حتی شنیده ام برای بچه هایی که تو این هتل ها بوده اند فیلم سینمایی هم نشان می دادند. تو جنگ فقط مردم بی گناه کشته می شوند.

•كدام دوره در زندگی‌تان را دوست داريد؟

زندگی دوست داشتنی است. با تمام مشكلاتش. چقدر خوب است كه از خود و زندگی خود محصولی بگذاری و ثمردهی داشته باشی. بهتر است از خود يادگاری بگذاری.

•آيا قبول داريد كه كسی مثل عبدالحسين نوشين كه شما وقتی و روزهايی را پيش او بوده‌ايد و حالا به تاريخ پيوسته، در زندگی صد سال گذشته‌ی ايران- بخصوص در تاريخ حزب توده- سهمی به سزا داشته؟ اگر آری به نظرتان اشتباهات نوشين كجا بود و چه كارهايی را نمی‌بايست می‌كرد؟

عبدالحسین نوشین درست است که عضو کمیته مرکزی حزب توده بوده و سمت های دیگری هم داشته، اما من واقعا به تحقیق نمی دانم. من دو سال- خیلی از نزدیک – با او زندگی می کردم که شرحش را در کتاب «جادوی صحنه» مفصلاً داده ام. نوشین تمام وقت خود را صرف ترجمه و مطالعه و خلاقيت هنری می کرد. حتی وقتی هم که به شوروی رفت و تا آخر عمر آن جا بود، دست از مطالعه بر نداشت و روی فردوسی و شاهنامه تحقيقاتی به عمل آورد و چاپ شد. من البته در این باره اطلاع زيادی ندارم. محكوميت نوشین فقط دو سال زندان بود. هنگام فرار كميته مركزی حزب از زندان قصر، قبل از كودتای 28 مرداد، چند ماه بيشتر به پايان زندانی بودنش نمانده بود. همان موقع شنيدم نوشین تمايل زیادی داشته كه آن چند ماه را در زندان بماند كه بعد بیرون بيايد و به كار هنری و پرورش و پيشرفت هنر تئاتر بپردازد. من افتخار شاگردی نوشین را در تئاتر فردوسی از سال‌های 1326 به بعد داشتم. او از پایه گذاران تئاتر مدرن ايران بود و در آموزش نمایشنامه خوانی و تعلیم کاراکتر شناسی و هنر تئاتر کارهای فوق‌العاده ارزشمندی کرده بود. نمايشنامه‌هايی که نوشین كارگردانی می کرد و همسرش خانم لرتا و گروهش بازی می کردند، چه ابتدا در تئاتر فرهنگ لاله زار و بعد در تئاتر فردوسی و و تئاتر سعدی، دوران طلایی تئاتر آن زمان بود و از دوره های درخشان تئاتر ایران. نوشین شاگردان بزرگی پرورش داد. کسانی مثل مصطفی اسكويی، حسن خاشع، مهدی امينی، محمد علی جعفری، صادق شباویز،عباس شباویز،منوچهر کیمرام، رضا رخشانی، نصرت الله كريمی، حسین خیرخواه، لرتا، توران مهرزاد. مهين اسكویی. اعلم دانايی، مهين ديهيم، ايرن عاصمی، ايران بزرگمهر، اشرف،تقی و رضا مینا و کسان دیگری که اسامی‌شان را از خاطر برده‌ام. عده ای از این ها، مثل مصطفی و مهین اسكويی موسسه آناهیتا را درست کردند و هنرمندان بزرگی پرورش دادند.
من معتقدم هنرمند هيچ وقت به تاريخ نمی‌پيوندد. اگر سوال شما اين معنی را دارد كه از خاطره برود، بايد واضح و روشن بيان كنم که هنرمند هيچ وقت در تاريخ گم و گور نمی‌شود و به تاريخ نخواهد پيوست. هنرمند هميشه زنده است و آثارش ماندگار. روز به روز به او و به آثار هنری بيشتر توجه و اقبال نشان داده می‌شود. در خاتمه باید بگویم تا آن جا كه من اطلاع پيدا كردم تمام نيروی نوشین بيشتر صرف ترجمه‌ كارهای هنری می شد و فعاليت سياسی ايشان آن قدر وسيع و چشم‌گير نبود. حتی در محاكمات نظامی سران حزب توده نوشین فقط به دو سال زندان محكوم شد.

•بزرگترين عقده‌ی انتظامی چيست؟

فكر نمی‌كنم عقده‌مند باشم، چه برسد به بزرگترين عقده. نه مال اندوز بوده ام که هر کاری را به خاطر درآمد قبول کنم، نه حسرت زندگی فوق العادع عالی ای را داشته ام. هر چه دارم و هر چه هست راضی هستم. مال و ثروت هيچ كس برايم اهميت نداره آدم بايد آدم باشه.خانه من پر از کتاب است. از در و ديوارش کتاب می‌بارد. نه حسرت ویلا دارم نه حسرت زندگی عالی. خدا شاهد است همين كه سلامتم و می توانم كاری در رشته‌ خودم انجام بدهم خوشحالم. خدا را شکر می‌كنم بچه‌هام سالمند و خوشبختانه در موسيقی در جايگاه بالايی قرار دارند. چه مجید که در ايران است و چه چه رامين که در برلين است و بیشتر از ده کتاب راجع به موسیقی دارد و چه شهاب برای آموزش ساز تخصصی خودش. واقعاً خداوند را ستايش می‌كنم. خوشحالم كه برای من دردسر درست نکردند. الهی شكر. باز خداوند را شكر می‌كنم كه در اين سن و سال در خدمت مردم و هم وطنان و مملكتم هستم . انشاالله که مفید باشم.

•بزرگترين آرزويش چيست؟

بزرگترين آرزويم اين است كه در كشورم، در خاك وطنم، انشاءالله خداوند مرا با آبرو بميراند.

•بزرگترين دردش چیست و بزرگترین خوشحالی اش؟

از خوشحالی و بدحالي دیگر گذشته. وقت زيادی ندارم.

•انتظامی فكر می‌كند سرنوشت جهان و بشر، با اين سابقه‌ی ديرينه و با اين رفتاری كه حالا پيشه كرده، به كجا ختم می‌شود؟

هيچ كس نمی‌تواند چنین چیزی را پیشگویی کند. فقط فكر می‌كنم چقدر خوب است آدم ارثيه با ارزش و مفيدی از خود به يادگار بگذارد، حالا دنيا هر طوری می‌خواد بشه بشه!